السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
779
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
معانقه كرد و مرا هم در سمت راست پدرم نشانيد ، سپس روى به پدرم كرد و گفت : اى محمّد ! قريش تا زمانى كه كسانى همانند تو دارد ، بر عرب و عجم سرورى مىكند ، خداوند جزايت دهد ! چه كسى اين گونه تير اندازى را به تو آموخت و در چند سالگى فرا گرفتى ؟ پدرم فرمود : مىدانى كه اهل مدينه همه اين گونهاند و من در ايّام جوانى به تير اندازى روى آوردم و سپس آن را رها كردم ، تا امروز كه خليفه از من تقاضا كرد و دوباره دست به تير و كمان بردم . هشام گفت : من هرگز چنين تير اندازى نديده بودم ، گمان هم نمىكنم كه كسى بتواند مانند تو چنين تير بياندازد ، آيا جعفر هم مىتواند مانند تو تير اندازى كند ؟ پدرم فرمود : ما همهء تمام و كمالى را كه خداوند در آيهء الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي . . . [ 1 ] بر پيامبرش ( ص ) فرود آورده است ، به ارث مىبريم و زمين نيز هيچ گاه از وجود ما كه اين امور را به تمام و كمال دارا هستيم خالى نمىماند ، در حالى كه ديگران از آن محرومند . چون هشام اين سخن را از پدرم شنيد ، چهرهاش سرخ شد و چشم راستش برگشت و خيره بماند ، اين نشانهء غضب او بود ، آنگاه اندكى سكوت كرد و سپس سرش را بالا آورد و گفت : مگر ما بنى عبد مناف نيستيم و نسب ما و شما يكى نيست ؟ پدرم فرمود : ما چنينيم ، امّا خداوند از مكنون سرّ خويش و خالص علم خود به ما بهرهاى اختصاص داد كه ديگران از آن محروم هستند . هشام گفت : مگر خداوند محمّد را از شجرهء عبد مناف برنگزيد و به سوى تمام مردم اعم از سياه و سفيد و سرخ ، نفرستاد ، پس شما از كجا وارث چيزى شديد كه فقط متعلّق به شماست ؟ حال آنكه رسول خدا ( ص ) به سوى تمام مردم مبعوث شد و اين سخن خداى متعال است كه فرمود : وَ لِلَّهِ مِيراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ * [ 2 ] . پس چه شد كه شما وارث اين علم شديد در حالى كه پس از محمّد پيامبرى نيست و شما هم پيامبر نيستيد ؟ پدرم فرمود : خداوند به رسول خدا ( ص ) فرمود : كه فقط ما را بدين امر اختصاص دهد از اين رو او تنها با برادرش على و نه ديگر يارانش ، راز
--> [ 1 ] سوره مائده ، آيه 3 . [ 2 ] سوره حديد ، آيه 10 .